خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





نیایش چهارشنبه 12/3/95 اومد پیشت عزیزم

    سلام گوگولی مامان. آجی نیایش چهارشنبه بابایی رفت دنبالش و از خونه داییش اوردش پیشت. خیل خوشحال بودی که فردا قرار نیایش بیاد پیشت. الهی بمیرم مثل اینکه داشتید با هم بازی میکردی که خوردی به تخت عمه مهتاب و بینی ات خون افتاد و پشت لبت زخم شد. الهی بمیرم بعد از چهار شب بیماستان بودن و اون جزرها رو کشیدن ف هنوز سرماخوردگیت خوب نشده بود که اینطوری شدی.

    راستی دخترم ویروس اومده و خیلی از بچه ها رو مریض کرده. هر کسی رو میبینم میگه فلان کسم مریضه.

    اینم رو گفتم که بدونی فقط تو نیستی که مریض شدی.

    اخه ازم میپرسیدی . مامان چرا من. چرا من مریض شدم.

    شب نیایش پیشت بود  کلی بازی کردی. تو مام آب بازی کردید. پنج شنبه هم رفتید کلاس قران. خان تا دیدت کلی ذوق کرد و بوسیدت و یه کادو خوشگل بهت داد.

    آب شدی. هر کس میبیندت میگه چقدر لاغر شده.

    عصر زن دایی و ستایش اومدند. البته نمود و رفت. نیایش هم باهاش رفت اما ستایش موند پیشت. خیلی بازی کردید. م شب رفتم یه حمام عالی و طولانی کردم. بعد اومدم و یه بیست دقیقه باهاتون بازی کردم شاید هم کمتر.  شب دیگه ستایش خوابش می اومد اما تو نمیخواستی بخوابی. ستایش رفت بخوابه و تو کنار میز توالیت ایستاده بد . یه دفعه دست گرفتی به گلوت و گفتی مامانی. انگار احساس خفگی میکردی. بعد گفتی پیف دارم. سریع بغلت کردم و بردمت دستشویی. ترسیده بودم. اصلا بعد از اون ماجرا خیلی ترسوتر شدم. تو بغلم  شروع کردم به شستن دست و پاهات . البته تب نداشتی . یه دفعه دیدم رنگ پرید و رنگ لبت هم داشت سفید میشد. سریع درازت کردم و بهت شیاف زدم. لبته تب نداشتی ولی میترسیدم. تو هم که ترسیده بودی اون لحظه کاری نداشتی. بابایی هم خیلی ترسیدو دویدم و بردمت تو اتاق وسطی. بابا درها رو باز کرده بود. باد سرد می اومد تو. یک ثانیه هم نشد و خدا رو شکر انگار نذاشتیم رنگ پریدگیت کامل بشه و سریع رنگت برگشت. بعد هم گفتی خوابت میاد و ما هم چون میترسیدیم نذاشتیم تا یک ساعت بخوابی. و بعد ساعت 3 خوابوندیمت همون جا و اتاق تو اون سرما. و بعد بردم و گذاشتمت رو تخت. باز هم گریه کردم.

    خدایا دخترم چش شده. چرا خوب نمیشه. کمکش کن. خدایا من دخترم رو به و سپردم.

    ترس داره دیونه ام میکنه.

     ستایش 2 خوابید و صبح ساعت 11 داییش اومدو بردش. خیلی جای تعجب داشت پشت سرش گریه نکردی و راحت پذیرفتی . شاید چون من پیشت بودم و جمعه بود و موندم پیشت. شبش دایی مسلم اومد پیشت و کلی بهت خوش گذشت.  شنبه هم 15/3/95 تعطیل بود پیشت بودم و هیچ جا نرفتیم. هر چه گفتند بیاید این ور ، اون ور . ما نرفتیم .

    هنوز سرما خوردگیت خوب نشده و بینیت کیپه و شبها با دهن نفس میکشی. قرار شد نوبت بگیرم و دوشنبه ببریمت دکتر اصفهان.

    دوشنبه رفتیم .

    دکتر قادریان برات نوار قلب نوشت که به زور خوابوندمت ، اما وقتی خواست نواربگیره بیدار شدی . دکتر ازت اکو گرفت و خدا رو شکر خوب بودی. البته گفت باید نوار قلب بگیرید و یه نوار 24 ساعته هم برای ثبت ضربان قلبتمیخواد که 30 نوبت داریم. امیدوارم بذاری کارش رو انجام بده.

    دختر خوبم من میدونم هیچ چیزت نیست و میدونم بخاطر آبگرمکن اینطوری شدی. اخه همونشب که من خیلی حمام موندم ستایش گفت عمه سرم درد میکنه و ن فکر کردم چون نمیخواد شب بمونه داره بهونه میاره  و من گفتم عمه چیز مهمی نیست. بابایی هم سرش درد گرفته بود.

    من مطمینم از گاز ابگرمکن اینطوری شدی. اما برا یاطمینان بیشتر باید چک بشی. هر چند خیلی ها همینطوری و بدون اینکه اتفاقی بیفته کودکشون رو میبرند و همه چیزش رو از کوچیکی چک میکنند .

    خدایا کمکمون کن روز 30 برون گریه و اذیت شدن بذار و بعد هم دستکاریش نکنه و جوابش هم خوب باشه و مشکلی نداشته باشه. پیش دکتر قادریان خیلی گریه کردی تا حدی که استفراغت اومد.

    پیش دکتر یقینی هم گریه کردن رو شروع کردی که دکتر آرومت کرد و دیگه باهاش خوب بودی. دکتر یقینی گفت حالت خوبه. و خدا رو شکر همه چیزخوب بود و گفت خوب خوبه و هیچ دارویی نمیخواد.

    خدا رو شکر.

    سه شنبه هم قبل از کلاس قرآنت رفتیم پیش دکتر قدیمی (فرشاد). بخاطر کیپ بودنت بینیت بردیمت. گفتیم ان شااله سرماخوردگیت خوب بشه. مطمینا دمای بدنت هم طبیعی میشه. اولین بار بود گذاشتی دکتر خوب معاینه ات بکنه. و و گلوت رو ببینه. خدا رو شکر گفت خوبی و فقط پماد و قطره برای بینیت نوشت. و گفت ضعیفه و باید غذا بخوره.

    خیالم راحت شد خدا رو شکر. فقط باید با بابایی بریم و از این عرقیات گیاهی برات بگیریم برای سم زدایی. اخه خیلی این مدت استامیوفن خوردی.

    خدایا دخترم رو حفظ کن. خدایا سالم و عاقبت بخیر باشه. خدایا کمکش کن. همیشه در پناه خودت حفظش کن. خدایا همیشه یار و یاورش باش. تنهاش نذار. 


    این مطلب تا کنون 3 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خیلی ,دکتر ,پیشت ,خدایا ,ستایش ,بازی ,دکتر قادریان ,دکتر یقینی ,پیشت بودم ,خدایا دخترم ,بازی کردید ,
    نیایش چهارشنبه 12/3/95 اومد پیشت عزیزم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده